خسته از هر چه انتظار در ميان سکوت و شيشه به دنبال ردي از نگاهت تمام فصل ها را زير و رو ميکنم تا شايد در مهتاب به جا مانده, بشه دمي از هواي نگاهت را در خود فرو برم تا شايد در نگاهت, بشه ذره اي از شکسته هاي وجودم رو تو واژه ها پيدا کنم تا شايد با واژه هاش, بشه همه ي اشکهايئ که بغضش بهونه ي تو رو دارن آروم کنم اما تو اينو بدون همين گذر آروم و بي صدات براي اين خسته يه آسمونه.
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:59 AM توسط : هانا
Fri 15 Dec 2006
ناگفته هاي من
کاشک براي يکبار هم که شده عبور ثانيه هايم بهانه بودنت را لمس مي کرد.کاشک ذره اي از هواي ماندگارت عطش روحم را پر ميکرد تا فقط کمي از روح خسته ام را تسکين دهد کاشک مي دانستي که تنها همين نگاه تو آسمان شبهاي نقره فام را ستاره باران مي کند. باش.گرم کن.ببار.پرکن...سکوت شيشه اي را نفس بده اين حريم خالي از صدا را.
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:27 AM توسط : هانا
Thu 14 Dec 2006
ناگفتهاي من
پشت سکوت شيشه اي حرفهاي ناگفته ايست که گاهي فرياد دلم را باز به آسمان شبهاي تنهايي ام مي برد خط خطي هاي من گوياي همان صدايي ست که وجودش تمام پودم را رج زد براي ترسيم شبهاي نقره فام. نگاه کن کمي دورتر...کنار وجود گمشده ام عذاب بودن ها و نبودن هاست .ومن چه سخت ويران مي شوم در نگاهي که تنها براي حجم خالي ام تمام تارهاي مرا ورق ميزند اما باز همان سکوت شيشه اي... ادامه مطلب