کاشک براي يکبار هم که شده عبور ثانيه هايم بهانه بودنت را لمس مي کرد.کاشک ذره اي از هواي ماندگارت عطش روحم را پر ميکرد تا فقط کمي از روح خسته ام را تسکين دهد کاشک مي دانستي که تنها همين نگاه تو آسمان شبهاي نقره فام را ستاره باران مي کند. باش.گرم کن.ببار.پرکن...سکوت شيشه اي را نفس بده اين حريم خالي از صدا را.