Mon 18 Dec 2006
نا گفته هاي منخسته از هر چه انتظار در ميان سکوت و شيشه
به دنبال ردي از نگاهت تمام فصل ها را زير و رو ميکنم
تا شايد در مهتاب به جا مانده, بشه دمي از هواي نگاهت را در خود فرو برم
تا شايد در نگاهت, بشه ذره اي از شکسته هاي وجودم رو تو واژه ها پيدا کنم
تا شايد با واژه هاش, بشه همه ي اشکهايئ که بغضش بهونه ي تو رو دارن آروم کنم
اما تو اينو بدون همين گذر آروم و بي صدات براي اين خسته يه آسمونه.
آسمونم رو باور کن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:59 AM توسط : هانا

