Mon 8 Jan 2007
ناگفته هاي منشبهایم سرد است و تو چه سرد تر ميماني
خاطره ي گذشته ام!
چه تلخ ميگذرم از تمام اين يادها
رد عبورم را نگاه کن که در اين شبها براي پر کردن اين سکوت ذره ذره ام را به شيشه سپردم
کم نيست؟
چه سخت ميبازي
اجبار زيستن را در تلخ ترين تبسم
گاهي براي اين همه تنهايي دلم ميلرزد که مبادا ثانيه هاي رفته به تکرار برسد
مبادا پايان اين همه اضطراب فريبي از يک لبخند باشد
در چشمانت ردم را جستجو ميکنم
چه دير به من رسيدي!!!!
حسرت نگاهت را پشت سرم جا گذاشته ام
رفتن من عجيب تر از اشتباه آمدن تو بود.....آمدن تو!!!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:40 PM توسط : هانا

