Tue 17 Apr 2007
ناگفته هاي منروزها که گذشت
خاطره ها که گم شد...تو هم که نیستی.خلاص!!!
سر به هوا
چه بی هواس لحظه هامون رو هرز میکنم و فراموش
یه خنده ساده برای شروعی تازه
فکر میکردی؟!!!
با یه وسوسه جوني تازه میگیرم
نه! تو نیستی.میخندم...دور میشم...متولد میشم
وای هوای تازه...فسیل روزگارم میشوی شاید هم فراموش
تنفری بی صدا...آروم
تکان دستهایم را مهمان نگاه بی سپاست میکنم
نه به خدا میسپارمت نه به حس ناشناس عاشقی.
فسیل روزگارم میشوی
خط می خوری
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:59 PM توسط : هانا
